در سرزمين عشق ![]()
ديري نمي پايد واقعيت ها به رؤيا مي پيوندند
و روزي تو نيز به رؤيا سپرده خوهي شد
پس ، از تابش آفتاب ، بارش برف و ريزش باران
لذت ببر.
مگذار لحظه هاي نا مهربان ، نا اميدن كنند
بگذار باران ، موهايت را شانه كند
بگذار چشمانت اشك بار شوند
بگذار عشق در خانه ي قلبت را بزند
بگذار رهگذران از كنار تو بگذرند
«واقعيت» زندگي ، دوست داشتن است
نگذار دوست داشتن در تو «رؤيا» شود.
شيرين بهادر(سپهري)
نوشته شده توسط ندا در دوشنبه 1387/12/05 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت
یه مطلب واقعی از طرز فکر انسان ها.
نظر یادتون نره
پيوند دو آگاهي
پيوند :
به رسميت شناختن چگونگي آفرينش است ،
نه درخواست از خدا براي تغيير آفرينش.
خداوند آفريد ، تو بپذير!
اگر :
خواستي تغيير بدهي ،
بدان كه
تغيير تنها در تو و به واسطه ي تو ممكن است
نه در ديگري و به واسطه ي تو.
پيوند مرد وزن :
پيوند منفي و مثبت يا نور و ظلمت نيست ،
پيوند دو نور است با دو رنگ متفاوت
برآمده از منشور عشق
گفته اند :
تفاهم نگاه كردن از ديد ديگري است
غافل از اينكه در عمل ، باز هم نقش اصلي با ديد توست ،
چراكه «الف» براي نگاه كردن از ديد «ب» تنها يك چاره دارد
و آن اينكه
«ب» باشد و «ب» نيز همين طور بايد «الف» باشد
ودر نهايت
باز هم «الف» و«ب» پابر جا بوده استو باز هم...
و همان گونه كه :
خوشبختي ، در پي خوشبخني نبودن است ،
در پي تفاهم نباش تا خود از راه
چرا كه
با آوردن آن از جانب ما ، جاي خود را به تظاهر خواهد داد!
تفاهم :
يعني پذيرش انديشمندي نوع انسان
و نه پذيرش نوع انديشه ي يك انسان.
منبع : كتاب كوچك زندگي
دكتر شاهرخ شاه پرويزي
نوشته شده توسط ندا در دوشنبه 1387/12/05 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت
این یه داستان قشنگه از مجله ی شادکامی .
خوندین نظرتون بگییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین.
كفش هاي طلايي
تا كريسمس چند روز بيش تر نمانده بود و از هرجا كه رد مي شدم، شاهد صحبت ها وجنب و جوش مردم به منظور آماده شدن براي روز كريسمس و هم چنين خريد هديه ي كريسمس بودم و هرچه به آن روز نزديك تر مي شديم ، اين تلاش ها و جنب و جوش ها بيش تر مي شد.من هم طبق معمول هرسال ، به فروشگاه بزرگ شهر رفته و چند كادو انتخاب كرده بودم تا در روز كريسمس به دوستان وآشنايان خود هديه بدهم.چند هديه از قسمت هاي مختلف فروشگاه برداشته و براي پرداخت پول هدايايي كه انتخاب كرده بودم ، در صف صندوق ايستادم.
جلوي من دو كودك كه يكي از آنها پسري 5 ساله و ديگري دختري كوچكتر بود ، ايستاده بودند.پسرك،لباس مندرسي بر تن داشت ،كفش هايش پاره شده بود و چند اسكناس را در دست هايش مي فشرد.لباس هاي دخترك هم دست كمي از پسرك نداشت.با اين همه ، دخترك يك جفت كفش زنانه ي نو در دست هاي يخ كرده اش داشت.برق آن كفش هاي طلايي ، توجه مرا به خود جلب كرد. تعجب كردم كه چرا اين دخترك كوچك ، كفش هايي به اين بزرگي را انتخاب كرده است.وقتي به صندوق رسيديم ، دخترك آهسته كفش ها ا روي پيش خوان گذاشت. اوچنان رفتار مي كرد كه انگار گنجينه اي پر ارزش را در دست دارد.صندوق دار قيمت كفش ها گفت : «6 دلار»پسرك پول هايش را روي پيش خوان ريخت و آنه را شمرد : «3دلار و 15 سنت.»بعد با ناراحتي رو كرد به خواهرش و گفت : «فكر مي كنم بايد كفش ها را بگذاري سر جايش...»
دخترك با شنيدن اين حرف ، به شدت بغض كرد و با گريه گفت : «نه!نه!نمي تونم.»پسرك در پاسخ گفت : «آخه پولمون كمه ، به اندازه ي قيمت كفش ها نمي شه.»دخترك در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد گفت : «پس مامان تو بهشت با چي راه بره ؟»پسرك جواب داد : «گريه نكن ،شايد فردا بتونيم پول كفش ها را در بياريم.»
من كه شاهد همه ي ماجرا بوده و از حرف هاي دخترك بسيار تعجب كرده بودم ، به سرعت 3 دلار از كيفم بيرون آوردم و به صندوق دار دادم.دخترك دو بازوي كوچكش را دور من حلقه كرد و گفت : « متشكرم خانم...متشكرم خانم.»سپس با خوشحالي تمام ، كفش ها را برداشت و به آنها نگاه كرد.
در همين زمان به طرف دخترك خم شدم و از او پرسيدم : «منظورت چي بود كه گفتي پس مامان تو بهشت با چي راه بره؟» پسرك جواب داد : « مامان خيلي مريضه و حالش بده و بابا گفته كه ممكنه قبل از عيد كريسمس به بهشت بره.»دخترك ادامه داد : «معلم ما گفته خيابون هاي بهشت ، طلاييه ، به نظر شما اگه مامان با اين كفش هاي طلايي تو خيابون هاي بهشت قدم بزنه ،خوشگل نمي شه؟»چشمانم پر از اشك شد و د حالي كه به چشمان دخترك نگاه مي كردم ، گفتم : « چرا عزيزم حق با توست مطمئنم كه مامان شما با اين كفش ها تو بهشت خيلي قشنگه مي شه!»
نوشته شده توسط ندا در دوشنبه 1387/12/05 ساعت 20:45 موضوع | لینک ثابت
ماجراي طنز
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
نوشته شده توسط ندا در پنجشنبه 1387/11/03 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت
ابتدا پرسش های این تست را بخوانید و موقعیت های داده شده را در ذهن خود به تصویر بکشید.. اولین تصویری را که به ذهنتان می آید، یادداشت کنید و سپس به مقایسه پاسخ های خود با توضیحات داده شده در انتهای سوالات بپردازید. ضمناً سعی کنید سوال ها را بیش از حد بررسی نکنید.
این آزمون، نوعی آزمون روانشناسی است و پاسخ های داده شده به پرسش ها، مستقیماْ با ارزشها و ایده هایی که شما در زندگی شخصی دارید، مرتبط هستند.
» برای مشاهده سؤالات به ادامه مطلب مراجعه کنید..
» حال قلم و کاغذ بردارید و جواب سوالات زیر را یادداشت کنید..
1_در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصی هستید، شخص همراه شما کیست؟
2_باز هم در جنگل، قدم می زنید. حیوانی را می بینید. میتوانید بگویید چیست؟
3_چه تعامل یا ارتباطی بین شما و آن حیوان ایجاد می شود؟
4_به اعماق جنگل می روید.وارد محوطه ای بدون درخت می شوید و در مقابل خود، خانه رویایی و ایده آلی را که در ذهن داشتید می بینید آنرا توصیف کنید؟
5_آیا دور خانه شما نرده یا توری وجود دارد؟
6_وارد خانه می شوید. به اتاق ناهارخوری می روید و میز ناهار خوری را می بینید.توضیح دهید روی میز و دور و بر آن چه می بینید؟
7_ از در پشت خانه خارج می شوید. بر روی چمنها یک فنجان قرارگرفته است.جنس فنجان از چیست(سرامیک،شیشه،کاغذ،چینی و . . .)؟
8_با فنجان چه می کنید؟
9_در حاشیه و اطراف خانه قدم می زنید و خود را کنار آب می بینید، آبی که می بینید چه نوع است(دریا،اقیانوس،نهر،رودخانه،دریاچه و . . .)؟
10_چگونه از روی آب می گذرید؟
» اكنون پاسخ های خود را با بررسی های زیر مقایسه کنید :
1_همراهی که از او نام بردید، و با شما قدم می زند،مهم ترین فرد زندگی شماست.
2_اندازه حیوانی که در جنگل می بینید، بیانگر حجم مشکلات شخصی شماست.
3_ارتباطی که با حیوان برقرار میکنید و اعمالی که انجام می دهید نشان می دهند که به چه شیوه با مشکلات خود(مثبت یا منفی) برخورد خواهید کرد.
4_اندازه خانه رویایی شما، تعیین کننده مقدار انگیزه و هدف شما در حل مشکلات و مسائل است.
5_اگر هیچ نرده یا حصاری دور خانه رویایی خود در نظر نگرفته اید، نشان می دهید که شخصیت آزادی دارید و همیشه از مردم استقبال می کنید و به آنها خوشامد می گویید. به عکس، حضور نرده، نمایشگر شخصیت بسته و محدود شماست،شما ترجیح می دهید که افراد، سرزده به دیدن شما نیایند.
6_اگرپاسخ شما شامل خوراک، افراد و یا گلها نیست، از زندگی کاملا ناراحت هستید.
7_دوام و پایداری جنسیت فنجان انتخاب شده توسط شما،پایداری رابطه شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان می دهد.
8_نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول است.
9_اندازه و حجم آبی که می بینید، بیانگر عاطفه و احساسات شماست.
10_میزان خیس شدن شما،هنگامی که از آب عبور می کنید، اهمیت ارتباطات و روابط عاطفی شما را نشان می دهد.
نوشته شده توسط ندا در جمعه 1387/10/27 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت
هیچ گونه توهینی در کار نیست.لطفا ناراحت نشید.اگه شدید نظر بدید و بگویید تا پاک کنم.
جوک جوک جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووک
به غضنفر میگن از اینکه همسرت را عزیزم خطاب میکنی
چه احساسی داری ؟؟
میگه احساس گناه !!!!!!!!! میگن چرا ؟ میگه آخه اسمش یادم نیست
لره با تركه شطرنج بازی می كنن آخرش شاه دق می كنه
غضنفر زنش رو میبره سونوگرافی ، بهش میگن بچت پسره . می گه : تورو قرآن!! اسمش چیه؟
زنه از شوهرش می پرسه از چیه من بیشتر خوشت میاد ؟ از صورت زیبا و یا هیکل متناسبم؟ مرده یه نگاهی به سر تا پای زنش میندازه و میگه از اعتماد به نفست
یه روز یه ترکه و یه لره و یه قزوینیه سوار هواپیما می شن یهو هواپیما سقوط می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!
نوشته شده توسط ندا در جمعه 1387/10/27 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
سلااااااام دوستان اول می خوام بگم برید پایین صفحه و سه متن کوتاه را بخوانید و بعد هم نظرتونو بگید
آخه اونا رو خودم نوشتم!!!!!!!!!
یه سری کاریکاتور جالب.
نظر یادتون نره!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
کارکاتور مردای قدیمی![]()

فک کنم الان برعکسه ![]()
![]()
حتما مردای این دوره بهشون برخورد دیگه![]()
الان ثابت می کنم
![]()
دیدییییییید راست گفتم!!!!!![]()
نوشته شده توسط ندا در سه شنبه 1387/10/24 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
نوشته شده توسط ندا در جمعه 1387/10/20 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت
سیمرغ یا مِرِغوسَئِنَ که به مرغ وارغَن نماد ایزد بهرام مشهور است ، در اساطیر ایران پیشینه ای گسترده دارد.در اوستا سِئَین آمده است و در پهلوی سین مرو . در اوستا آشیانه سیمرغ در بالای درختی است که در میان اقیانوس فراخکرت بر پاست . این درخت در اوستا ویسپدببش خوانده شده .
بر اساس روایتی دیگر آشیان سیمرغ بر فراز درخت هرویسپ تخمه که صد گزند خوانندش می باشد. هر وقت که سیمرغ از روی آن بر می خیزد هزار شاخه از آن می روید و هر وقت که بر روی آن فرو می آید هزار شاخه از آن شکسته ، تخم های آن پاشیده و پراکنده می گردد.
مرغ دیگری به نام چمروش تخم هایی که از هرویسپ تخمه فرو ریخته گرد آوری نموده به جایی می برد که از آنجا تیشتر خدای باران آب می گیرد. انواع و اقسام تخم ها به واسطه وی با باران فرو می ریزد و گیاه هان گوناگون می روید.
سیمرغ در شاهنامه و اوستا و روایات پهلوی موجودی خارق العاده و شگفت است . پرهای گسترده اش به ابر فراخی می ماند که از آب کوهساران لبریز است.در پرواز خود ، پهنای کوه را فرو می گیرد. از هر طرف چهار بال دارد با رنگهای نیکو . منقارش چون منقار عقاب کلفت و صورتش چون صورت آدمیان است.
سیمرغ در اساطیر ملی و مذهبی قبل از اسلام جایگاهی والا دارد و از دیر باز چنین مرغی مورد توجه و نظر اسطوره آفرینان بوده است. و اما شیخ شهاب الدین سهروردی ، سیمرغ را نمادی از آفتاب گرفته است. او در رساله دیگر خود صفیر سیمرغ ، از این مرغ اساطیری ، چهره دیگری ارائه می دهد که بیشتر رنگ عرفانی دارد و می توان آن را مظهری از انسان کامل و عارف واصل دانست.
نوشته شده توسط ندا در جمعه 1387/10/20 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ندا هستم مرداد 14 سالم تموم ميشه
........دوستون دارم........
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
عباس غزالی
انواع آفلاین-سرگرمی-جوک-عکس و...
فیلم-عکس-آهنگ-برنامه-جوک و بازی و....
ملکه بهار
تنها در تاریکی
شیما
رها
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY